وداع با آقای شهید ایران

۲۰ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۳:۰۰
کد مطلب: ۲۶۳۴۶۵

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: امیر اسدالله علم فرزند محمد ابراهیم خان شوکت الملک در سال 1298 ه.ش در بیرجند به دنیا آمد.

شعری طنز در رسایِ جاسوسی انگلیسی
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

علم پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه به توصیه رضاخان به جای اعزام به اروپا در دانشکده کشاورزی کرج به تحصیل پرداخت. وی هر چند نتوانست تحصیلاتش را به اتمام برساند اما همیشه از او به عنوان مهندس کشاورزی یاد شده است. رضاخان که دخترش اشرف را به عقد علی قوام، پسر ابراهیم خان قوام الملک شیرازی یکی از چهره های برجسته آنگلوفیل درآورده بود به شوکت الملک علم وزیر پست و تلگراف و تلفن توصیه کرد که دختر قوام الملک را به عقد پسرش، امیر اسدالله درآورد و بدین گونه دو خانواده اصلی تحت حمایت انگلیس که در پیوند تنگاتنگی با آن قدرت بودند با یکدیگر وصلت نمودند. این در حالی بود که خانواده قوام بر جنوب ایران سیطره داشتند و خانواده علم بر شرق ایران حکومت می راندند. با این ازدواج و به خاطر ارتباط فامیلی ملک تاج علم و اشرف پهلوی، فرصت ارتباط و رفت و آمد گسترده ای به دربار برای اسدالله فراهم شد.

اجداد و پدران علم از هزار سال پیش بر منطقه شرق ایران حکومت می کردند و یکی از دلایل سیطره انگلستان بر هندوستان همجواری مرزهای هندوستان تحت اشغال بریتانیا با شرق ایران بود که در حوزه نفوذ خانواده علم قرار داشت. به ابتکار انگلیس یها پیوندهای عمیقی بین آن ها و خانواده علم برقرار شد. بویژه آنکه بر اثر درگیری های ایران و انگلیس بر سر مسأله هرات (1274 ه. ق. 1875 م) استراتژی انگلستان بر تقویت قدرت های محلی منطقه شرق ایران تعلق گرفت و در پی آن حکومت «قاین» به مرکز ثقل سیاست بریتانیا در منطقه تبدیل شد و با پول انگلستان یک ارتش محلی زیر فرمان شوکت الملک علم تشکیل گردید تا به صورت مشتی آهنین در منطقه نظم مورد نظر انگلستان را تامین کند و به صورت مانعی جدی در برابر توسعه طلبی های روسیه تزاری در رسیدن به آب های گرم جنوب عمل نماید، به نحوی که این نقش تا مدت ها تداوم یافت.

از این رو شوکت ­الملک علم، یکی از مأموران بومی استعمار بریتانیا بود که در راستای منافع انگلستان، حکومت خودمختار خطه­ی شرقی ایران را به دست گرفت و عمیق­ترین و گسترده­ترین مناسبات را با آنان برقرار ساخت.

حکومت شوکت ­الملک در قائنات تا صعود رضاخان به قدرت تداوم داشت و زمانی که انگلیس­ها رضاخان را به رضاشاهی رساندند، در تقویت حکومت مرکزی برآمدند و به تضعیف حکومت ­های محلی اقدام کردند.

اسدالله علم- پسر شوکت ­الملک- وارث پدر در نوکری انگلستان بود و پس از کودتای 28 مرداد 1332 یکی از رابطین مهم و اصلی شاه با مقامات عالی ­رتبه انگلیسی و امریکایی بود. او در کودتای سال 1332، با هدایت هشیارانه شاپور ریپورتر، شبکه بدامن را رهبری کرده بود و در تثبیت منافع غرب در ایران، نقش تعیین­کننده داشت، چه زمانی که بر مسند نخست­ وزیری نشست و چه زمانی که به عنوان وزیر دربار، فرمانروای دربار پهلوی شد.

سند زیر، بخشی از فعالیت های او را نشان می دهد:

«... اوقات بی­کاری را به عیاشی می ­گذراند و به زن خیلی علاقه­ مند است و غالب شب ­ها، مجالس عیش و نوش با زن ­ها دارد. نقطه حساس و ضعف او زن است. ابداً حسن شهرت ندارد و مردم از طبقات مختلف به او خوش ­بین نیستند و حتی در بین مردم به جاسوس انگلیس­ها مشهور است.»

در تیرماه 1355، شعر دست­نویسی در بیرجند در خانه­های مردم ریخته شد که حاکی از وضعیت او در منطقه شرق خراسان دارد. ساواک خراسان این شعر را به اداره کل سوم ساواک ارسال کرد.

امضای این شعر «گروه مقاومت کامیاب» بود و عبارت مبارک «انّ الحیوة عقیدة و جهاد» را به همراه داشت و اما متن آن شعر چنین بود:

بر خوان علم نظاره ­ای کردم دوش                          دیدم دوهزار خانچه در نوشانوش

ناگاه یکی خانچه برآورد خروش                             کو خانم من؟ ندا برآمد که خموش!

گر دست دهد که نیست گردد خانی                     آسوده شود به هر سرایی جانی

ور خان علم بر خاک غلتد روزی                              بر هر زن نوکری رسد تنبانی

این سبزه که امروز رحیم­آباد است                         فرداست که از مرگ علم دلشاد است

وین قیل و مقاله چند مامور پلیس                          چون خلق برآشفت دگر بر باد است

این شهر که امروزه اسیر غم توست                     فردا به سر گور تو کین خواهد جُست

وین چند الاغ شوکة الملک ­پرست                        گر تیر اجل خورند تقصیر از توست

آن روز که خائنین سَرِ دار روند                               همراه علم وزیر دربار روند

این چند زنازاده که امروز خوشند                           فردا به هزار خواری از دار روند

آنان که به نوکری طربناک شدند                           از مهر علی جدا و ناپاک شدند

چون تیر اجل سینه آنان بدرد                                بینند خلایق که چه ­سان خاک شدند

جانباز چو رفت نوبت اعلم شد                             ناصح که بمُرد احمدی پرچم شد

فردا که نه احمدی نه اعلم باشد                         گویند حریفان که دگر سلّم شد

ای دوست بیا که وقت کین­ خواهی ماست           یاران علم کُشته شوند از چپ و راست

گیرم که در این میانه خود جان بازیم                     غم نیست که مرگ و زندگی دست خداست

نی واهمه از پلیس نی از ساواک                         دیگر شده این حساب­ها کلاً پاک

کین­ جویی «کامیاب» کین­خواهی خلق                  تا سینه ­ی خائنان دهی چابک چاک

یاران علم به مرگ بردند پناه                                در شهر طنین فکند الله الله

گفتیم به خیام که چونی؟ گفتا                            لا حول و لا قوة الا بالله

منابع:

1-یادداشت های اسدالله علم، ویرایش علینقی عالیخانی، تهران، کتابسرا: 1372.

2-ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج2، تهران، موسسه مطالعات پژوهشهای سیاسی: 1371.

3-فرياد هنر؛ اشعار مردمی به روايت اسناد ساواک، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • محسن اصغری IR ۱۴:۳۶ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۰
    1 0
    جالب بود